printlogo


کد خبر: 166616تاریخ: 1397/6/24 00:00
تیم ملی امید در افق المپیک 2020
چیزی شبیه به خودکشی

وصال روحانی

دو هفته بعد از اتمام بازی‌های آسیایی 2018 جاکارتا و حذف نه چندان شیرین تیم ملی امید فوتبال ایران در این مسابقات مقدمات ادامه کار زلاتکو کرانچار در این تیم گذاشته شده و از آنجا که آرایش حاکم بر فدراسیون فوتبال به این باور رسیده بود که به پیکارهای جاکارتا به چشم یک میدان تدارکاتی برای مقدماتی المپیک 2020 نگاه شود، ناکامی در آن عرصه به اندازه کافی توصیف و آسیب‌شناسی نشده و حتی عده‌ای از همان منظر ناکامی فوق را پل حرکت به سوی پیروزی در آینده نزدیک توصیف کرده‌اند. شکست در جاکارتا از چند منظر واقعه‌ای حقیقی و بسیار تلخ بود. درست است که کسب 4 امتیاز در دو دیدار اول‌مان نتیجه‌ای قابل قبول بود اما باخت به اصطلاح حساب شده و مصلحتی صفر بر2 مقابل میانمار نه تنها ما را که پرهیز از رویارویی با کره جنوبی در شروع مرحله حذفی پایه‌گذار آن ناکامی بود، به هدف‌مان نرساند بلکه به سوی همان دیدار سوق داد و چون آن مسابقه و حریف را بسیار عمده کرده و از آن برای خود غول ساخته بودیم، در میدان عمل و در صحنه مسابقه به راحتی و با دو گل مغلوب کرده و از عرصه مسابقات حذف شدیم و حریف برنده تا فینال و کسب قهرمانی پیش رفت.
 
اقدامی نامعقول
از ابتدا هم ریل‌گذاری و طریقه تعیین اهداف برای تیم ملی امید شکلی نامعقول داشت، تشکیل تیم ملی زیر 21 سال و گسیل آن به میدانی که در آن اجازه استفاده از زیر 23 ساله‌ها را هم داشتیم و حتی عدم بهره‌گیری از سه مهره مجاز بزرگسال (بالای 23 سال) عملاً شبیه به خودکشی بود و با دست خود توان تیمی را گرفتیم که اگر به درستی تشکیل و تجهیز می‌شد سرنوشتی بسیار بهتر از آنچه شرح دادیم، در جاکارتا می‌داشت شاید قهرمان نمی‌شد اما بر اثر ماجرای میانمار و سپس حذف به دست کره، از هر سو سرزنش نمی‌شد و شاید به سمت و سوی بهتری در جدول کشیده می‌شد و تا نیمه نهایی هم پیش می‌رفت. نگاه عاقلانه‌تر و شیرین‌تر این بود و هست که بگوییم کرانچار و دستیارش (و به واقع مدیر تیم ملی امید) یعنی حمید استیلی بهترین تیم ممکن را در رده زیر 23 سال تشکیل می‌دادند و سه یار بزرگسال مجاز را هم می‌گرفتند (مثلاً فرض کنید علیرضا بیرانوند، مرتضی پورعلی گنجی و کاوه رضایی) و از نفرات زیر 23 سال و ملی‌پوش بزرگسالی مانند سعید عزت‌اللهی هم چشم‌پوشی نمی‌کردند و یک تیم درست و حسابی را به اندونزی می‌بردند و آنجا برای کسب قهرمانی می‌جنگیدند و در جوار آن (و یا بعد از اتمام آن مسابقات) یک تیم مجزا و زیر 21 سال را برای مقدماتی المپیک هم شکل می‌دادند تا برای مرحله نهایی هم (البته در صورت صعود) جواب بدهد.
 
راه مبارزه‌جویی
چنان کاری البته صورت نگرفت تا حضور ما در مسابقات جاکارتا چیزی شبیه به ویران‌سازی خویش باشد و تیمی از جانب ایران به فوتبال بازی‌های جاکارتا رفت که به سبب قلت زمان تدارک و تمرین و فرصت کوتاه اهدا شده به کرانچار عملاً از مرز پختگی فاصله داشت و تجربه بین‌المللی آن نیز به حد کفایت نمی‌رسید زیرا اصرار بر گزینش مهره‌های زیر 21 سال هر چند تعداد قابل توجهی از نفرات حاضر در لیگ برتر را راهی شرق آسیا کرد اما آن تیم، تیمی نبود که راه مبارزه‌جویی بین‌المللی را بشناسد و چون به لحاظ راهبردی و مکانی و شکل حرکت در جدول (و پرهیز از رویارویی با کره) هم بد و به شکلی آماتوری هدایت شد، به فرجام تلخی رسید که پیش‌تر هم وصف آن رفت. بدتر از آن جور کردن مقدمات شرکت تیم ملی امید در مقدماتی المپیک 2020 با همان مؤلفه‌هایی است که ناکامی بزرگ در جاکارتا را پی ریخت. صرف نظر از اینکه کرانچار چقدر مربی خوب یا بدی است و حمید استیلی به‌عنوان مدیر یا یاور او چقدر آدم خوش‌نیتی است این نکته جلب نظر می‌کند که ما با همان مؤلفه‌ها و طرز فکر و روش اقدامی به سوی المپیک 2020 دورخیز کرده‌ایم که بی‌شباهت با روش‌های برخوردمان با آوردگاه جاکارتا نیست. ما در بازی‌های آسیایی قبلی (2014 اینچئون) نیز به سبب انتخاب سرمربی نامناسب (نلو وینگادای پرتغالی) ناکامی شدیدی را متحمل شدیم و حتی از یک گروه بسیار آسان سه تیمی هم بالا نیامدیم ولی عمر ناکامی‌های ما در دور مقدماتی المپیک‌ها از 1976 به بعد را در بر‌می‌گیرد و بهتر بگوییم پروسه‌ای 42 ساله است و برای قطع این روند باید بسیار باهوش‌تر از آنی باشیم که تا به‌حال نشان داده‌ایم.
 
مقدمه‌ای بر ناکامی بعدی
باخت نشمردن نتایج حاصله در جاکارتا (جایی که یک فینال کاملاً شرق آسیایی بین کره جنوبی و ژاپن را شاهد بودیم) و ادامه دادن کارها با همان تیم و اتاق فکری که این ناکامی را سبب شد و آویزان شدن به این بهانه که ما فقط تیم زیر 21 ساله خود را برای آموختن به جاکارتا برده بودیم، فقط می‌تواند سبب‌ساز ناکامی تازه و بزرگتری در افق المپیک توکیو باشد. باید پرسید از کی حضور در بازی‌های آسیایی برای کسب تجربه است و از چه زمانی رسم شده که مربیان و مسوولان و ابزار بازنده را با این باور غلط حفظ کنند که با تیم اصلی‌شان به جاکارتا نرفته‌اند. مگر تشکیل و تدوین درست و مؤثر یک تیم اصلی و موفق، با باورهایی که برشمردیم و مورد استفاده کادر فنی قرار گرفت، امکانپذیر است و اگر مقدور نیست چرا باید تجربه 2018 را به 2020 بسط داد.

 


Page Generated in 0.0064 sec