printlogo


کد خبر: 160508تاریخ: 1397/4/21 00:00
نگاه روز
آنها در روسیه منقلب نشدند

سهیلا صدیقی

درست است که شما مردها ما زن‌ها را به استادیوم راه نمی‌دهید. درست است که همه تصور ما زن‌های ایرانی از فوتبال، زل زدن به یک قاب یخ‌زده روی مبل خانه‌هایمان است اما قرار نیست ما زن‌ها قلبمان نتپد برای این چهارگوشه سرسبز و آن توپ دو رنگ سپید و سیاه.
می‌دانید آقایان عزیز! ما زن‌ها هم درست لحظه‌ای که کریستیانو رونالدو پشت توپ قرار گرفت برای آن ضربه پنالتی حساس، درست مثل شما نفسمان در سینه حبس شد و وقتی همان توپ در دستان بیرانوند جای گرفت، نفس عمیق کشیدیم و اشک شوق در چشمانمان جمع شد. ما هم بعد از اعلام شدن آفساید، پس از ضربه سعید عزت‌اللهی در چهارچوب دروازه اسپانیایی‌ها آه حسرت کشیدیم و بعد از پیروزی ایران مقابل مراکش با تمام وجودمان شادی کردیم؛ می‌خواهم بگویم خوشحالی‌های فوتبالی فقط برای شما مردها نیست. ما زن‌ها هم می‌توانیم عاشق فوتبال باشیم.
همانطور که خیلی خانم‌ها تمایل چندانی برای حضور در استادیوم و تماشای فوتبال را ندارند اما در عین حال خانم‌هایی هم که آرزوی تماشای مسابقه فوتبال را دارند، تعدادشان کم نیست. روسیه امسال میزبان جام جهانی فوتبال بود و خیلی از آنهایی که دوست داشتند این بازی‌ها را از نزدیک تماشا یا تیم فوتبال کشورشان را تشویق کنند، به این کشور سفر کردند.
درست است که خانم‌های ایرانی از این حق در کشورشان محروم هستند اما خیلی از آنها ترجیح دادند رویایشان را در یک کشور دیگر به حقیقت تبدیل کنند؛ زن‌هایی که خودشان را به روسیه رساندند تا بتوانند تیم ملی کشورشان را تشویق کنند و بالاخره بدانند این چهارگوشه سرسبز کجاست که این همه سال از آن محروم هستند؟
کتایون، ۳۹ ساله که امسال برای تماشای فوتبال به روسیه سفر کرده بود، می‌گوید: «تمام دنیای ذهنی من از یک جایی به بعد، فکر کردن به فضاهایی بوده که پسرها در آن راه داشتند و ما دخترها نه؛ یعنی فضاهایی که گفته می‌شد رفتن و حضور در آنجا برای دخترها پسندیده نیست. یکی از این مکان‌ها برای من استادیوم بود. بچه که بودم پدرم صبح‌ها برای دویدن به ورزشگاه نیمه‌ساخته نزدیک محل زندگی‌مان می‌رفت. من هم در دوران نوجوانی با او همراه می‌شدم و دویدن روی پله‌های سیمانی و زمین خاکی برایم لذت داشت. از همان سال‌هایی که پدر و برادرم بلیت ورود به ورزشگاه می‌خریدند، این حسرت در دلم ماند. تا اینکه در ۳۰ سالگی نخستین بار حضور در ورزشگاه را برای بازی فوتبال در کشور مالزی تجربه کردم. فقط یادم است که از هیجان، دهانم قفل شده بود و بهت‌زده اطرافم را نگاه می‌کردم. من هیچ‌وقت طرفدار جدی فوتبال نبودم ولی به‌عنوان یک زن که یکی از حسرت‌های دوران کودکی و جوانی‌اش تشویق کردن تیم کشورش بوده، تصمیم گرفتم که جام جهانی امسال به روسیه بروم.
باید بگویم من در آن فضا بهت‌زده بودم و برایم سوال بود که چرا این شادی کوچک از نیمی از مردم کشور ما دریغ شده است؟ اینکه خانواده‌های زیادی به استادیوم آمده بودند و در کنار هم فقط و فقط برای همصداشدن برای تشویق تیم یک کشور کنار هم بودند، برایم بی‌نظیر بود. تماشای آن‌ همه ایرانی در استادیوم خیلی برایم هیجان‌انگیز بود.  من نه تنها در استادیوم احساس امنیت می‌کردم که به این موضوع هم فکر می‌کردم که آدم‌هایی که امروز در استادیوم هستند همان‌هایی هستند که ما در جامعه در جایگاه‌های مختلف با آنها تعامل داریم. خب چرا باید این همه فاصله وجود داشته باشد؟ به نظر من یکی از ابتدایی‌ترین لذت‌ها و تفریحات سالمی که از ما خانم‌ها و به طور کلی خانواده‌های ایرانی دریغ شده رفتن به ورزشگاه و تجربه هیجان و فریاد زدن برای پیروزی است.» مینا ۳۰ ساله، امسال نخستین مواجهه خود را با استادیوم در روسیه تجربه کرده است و در این‌باره می‌گوید: «فوتبالی نبودم؛ یعنی راستش را بخواهید در مملکت ما یکسری فعالیت‌های ورزشی ناخودآگاه انگار برای مردان سند خورده و اگر یک زن بخواهد به آن وارد شود، آنقدر جلویش سنگ می‌اندازند که خودش خسته شود و خواسته‌اش را رها کند. البته از کودکی به خاطر تماشای کارتون محبوب دهه شصتی‌ها یعنی «فوتبالیست‌ها» عشق به فوتبال درونم وجود داشت اما هیچ وقت اجازه رشد به آن نمی‌دادم. سال‌ها وقتی اسم جام‌جهانی می‌آمد ذوق زیادی داشتم اما فکر حضور در آن برایم رویا بود. از آنجا که هیچ رویایی دست‌نیافتنی نیست، بلیت بخت‌آزمایی من برنده شد و خیلی اتفاقی و به شکل حیرت‌آوری راهی روسیه شدم.
بالاخره روز موعود رسید و من راهی استادیوم شدم. آنقدر شلوغ بود که حتی صدای نفر بغلی را به سختی می‌توانستید بشنوید. هر کسی به کاری مشغول بود. یک نفر مسوولیت کشیدن پرچم روی دست و صورت دیگران را داشت؛ یکی لباس و سربند ایران را پخش می‌کرد و ...
ما یک‌نفس تشویق می‌کردیم و زن و مرد با هماهنگی پیش می‌رفتیم و در نهایت با نظم کامل روی صندلی نشستیم. اولش مثل کسی که مسخ شده، محو بزرگی و ابهت آن شده بودم و کلامی به زبانم جاری نمی‌شد؛ فقط پلک می‌زدم! بعد از بازی ایران و مراکش که من شاهدش بودم، همه حتی روس‌ها در شادی ما شریک شده بودند. این شادی تا پایان شب در محلی به‌عنوان «فن زون» وجود داشت و در نهایت هیچ کسی هم از بودن در کنار جنس مخالفش منقلب نشد!»
لیلای ۳۹ ساله نیز که برای نخستین بار همراه با خانواده‌اش استادیوم را در کشور روسیه از نزدیک دیده است، برایمان تعریف می‌کند: «نخستین باری بود که مسابقه فوتبال را از نزدیک تماشا می‌کردم. برایم تجربه خیلی جالبی بود. من هیچ‌وقت خیلی اهل فوتبال نبودم اما به صرف اینکه بازی‌های جام‌جهانی را در کنار خانواده از نزدیک تماشا کنیم، راهی روسیه شدیم. آنجا زن‌هایی را دیدم که خیلی به فوتبال علاقه داشتند. خیلی بیشتر از من. با این حال فضای استادیوم بسیار روی من تاثیرگذار بود و منی که اصلا با قواعد بازی فوتبال آشنا نبودم، داشتم افسوس می‌خوردم که چنین هیجانی سال‌های سال از ما دریغ شده است.» سولماز هم برایمان تعریف می‌کند: «من با همراهی همسرم برای تماشای بازی ایران و مراکش به سن‌پترزبورگ سفر کردیم و برای نخستین‌بار توانستم از نزدیک فوتبال ببینم. من آن روز حسی را تجربه کردم که هیچ‌وقت آن حس را در زندگی نداشتم.»
منبع: ایسنا


 


Page Generated in 0.0056 sec